در نگاه وارونگی

یادداشت

در نگاه وارونگی

هوایی که اخلاق را هم آلوده می‌کند

وارونگی پدیده‌ای است که بر خلاف حالت طبیعی، دما با افزایش ارتفاع زیاد می‌شود. در این وضعیت درجه حرارت پایین جو، کمتر از طبقه فوقانی است. این حالت در شهرهای بزرگی چون تهران سبب آلودگیِ هوایی پایداری خواهد شد؛ وضعیتی که در جبر طبیعت تعریف می‌شود و از دست کسی کاری ساخته نیست، درمانی ندارد و شاید تنها بتوان از آن گریخت.

استعاره از این عنوان در فیلم «بهنام بهزادی» بطن داستان را بر پایه همین اصل قرار می‌دهد؛ وضعی که شخصیت اصلی فیلم (نیلوفر) در آن به سر می‌برد و این وارونگی توصیف محیط زندگی اوست؛ جایی که در آن رشد کرده و بزرگ شده است، نفس می‌کشد و زندگی می‌کند، حتی با آلودگی‌هایش. چون مجبور به ماندن در این وضعیت است. گرچه او زنی آسیب‌پذیر نشان داده میشود که در حلقه این جبرهای بسیار زندگی‌اش محصور شده است، در پایان فیلم باز هم بنا بر همین جبر، برای فرار از این بایدها و نبایدها تن به کاری می‌دهد که حتی در آن هم این جبر برایش لحاظ شده است و راهی جز آن ندارد.

ضرباهنگ کلی فیلم و روایتی که آغاز می‌شود تا به روابط «نیلوفر» با خانواده‌اش بپردازد، لحنی داستان‌گویانه دارد. فضاسازی فیلم برای نشان دادن زندگی یک خانواده ایرانی که درگیر مشکلاتی از این قبیل است، تا حد بسیاری معمول نمایش داده شده است و تبادلات رفتاری و مباحثه‌ای آن‌ها در تفسیر واژۀ وارونگی جای می‌گیرد؛ به گونه‌ای که هر چه قصه به جلوتر می‌رود، همۀ شخصیت‌ها در طرفی که منفعت‌شان حفظ می‌شود قرار می گیرند، حتی در شخصیت نیلوفر. و این حکایت از این نکته دارد که این موضوع نه‌تنها در هوا و شهر و محیط، که در خانواده نیز هست.

ماحصل آنچه در بالا بیان شد، واژه ناتورالیسم یا همان طبیعت‌گرایی است که خلاف تعریف واقعی انسانی است؛ مکتبی که در اواخر قرن نوزدهم تحت تأثیر نظریات داروین شکل گرفت و به دور از نمادگرایی و احساسات‌گرایی مرسوم، بر جزئیات روزمرگی زندگی تأکید می‌کند و رفتار آدمی و سرنوشتش را در چهارچوب جبر تحمیل‌شده از سوی وراثت و محیط به رسمیت می‌شناسد.

«لیلیان فورست» در کتاب ناتورالیسم، دربارۀ این مکتب اینگونه می‌نویسد: انسان متافیزیکی (رمانتیسم) جای خود را به انسان فیزیولوژیکی (ناتورالیسم) می‌دهد. حتی به نظر می‌رسد که ناتورالیست‌ها با نمایش انحطاط انسان به حالت دونِ انسانی، روند تکاملی را وارونه می‌کنند. خاصه در مواقع بحرانی، تحت یک فشار، تحریک غریزۀ جنسی، یا تحت تأثیر الکل، انسان، چنان‌که فروید کمی بعد نشان داد، به حیوانیت بدوی نهفته در وجودش بازمی‌گردد.[۱]

با چنین برداشت جبرگرایانه‌ای از هستی و اعمال انسان، ناتورالیست‌ها انسان را حیوانی می‌دانند که سرنوشت او را وراثت، محیط و لحظه تعیین می‌کند. این تصویر مأیوس‌کننده، باعث محرومیت انسان از هرگونه اختیاری و هر نوع مسئولیتی در قبال اعمالش می‌شود. چرا که اعمال او صرفاً نتیجه اجتناب‌ناپذیر عمل نیروها و شرایط مادی کاملاً خارج از اراده او شمرده می‌شود. در آیین ناتورالیستی فرض بر این است که تقدیر گاهی از بیرون بر شخص تحمیل می‌شود. بنابراین قهرمان ناتورالیستی بیشتر در اختیار شرایط است تا خودش.[۲] در اسلوب هنری مشی ناتورالیستی، رئالیسم افراط‌زده‌ای است که هیچ اصراری به رعایت الگوهای زیبایی‌شناسی مرسوم هنری در هیچ وجهی ندارد؛ نه در انتخاب لنز و نور و زاویه‌های خاص، نه در انتخاب گریم و طراحی لباس، و نه حتی در جلوه دادن هیچ سوپر استاری[۳].

گفتیم که ناتورالیسم در تعریف انسان‌شناختی‌اش انسان را در سه اصل وراثت، محیط و لحظه تعریف می‌کند. جملگیِ این سه اصل در فیلم وارونگی دیده می‌شود و شخصیت‌ها تحت تأثیر آن‌ها در لحظه زندگی می‌کنند. در نتیجه می‌توان گفت که این فیلم از مکتب ناتورالیسم تبعیت می‌کند. چنانچه در پایان فیلم می‌بینیم، گرچه شاید برای بار دوم ارتباط عاطفی نیلوفر و سهیل ناکام می‌ماند، نیلوفر می‌خواهد جدا از احساسات و شرایط آینده‌اش، در آن لحظه در کنار سهیل آهنگی شاد گوش کند. چرا که می‌خواهد صرفاً در آن موقعیت حالش خوب باشد.

همچنین علاوه بر آنچه در کل محوریت فیلم گفته شد، تعریف زن ایرانی و استقلال و آزادی او از دیگر درون‌مایه‌های فیلم است که در آن کارگردان سعی دارد مظلومیت و معصومیت زنی را با نادیده گرفتن حقوق عاطفی و مالی‌اش به تصویر بکشد. و باز انتخاب نام «نیلوفر» از دیگر استعاره‌های زیرکانه و به‌جای کارگردان برای شخصیت اول فیلم است؛ نیلوفر گلی است که در مرداب رشد می‌کند و می‌روید، ظاهرش زیباست، اما جبر طبیعت در رویش وجودش به گونه‌ای نهفته است که تنها در مرداب امکان حیات دارد.

 

[۱]ناتورالیسم، لیلیان فورست و پیتر اسکرین، ترجمه محسن افشار ۱۳۷۵، ج۱، تهران: نشر مرکز

[۲]فرهنگ اصطلاحات ادبی، سیما داد، ۱۳۷۱. ج۱، تهران: انتشارات مروارید

[۳] «مکتب ناتورالیسم»، پژوهشنامه علوم انسانی، ش۵۴، تابستان ۱۳۸۶